تبليغاتX
اولین نوشته......

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم واست میمیرم جواب دنیا رو میدم






شفا 

دلم واست تنگ شده.واسه همه ی روزای خوبم.واسه تو.آره واقعا حس میکنم دیوونتم اما چرا؟با اون همه بدی که به من کردی!!!!

تو این دنیا که بی وفایی رسمه      رفیق با وفا پیدا کنی تو

 

آره واقعا واست دعا میکنم..درسته یه روز ازت کینه داشتم اما دیدن خوشبختی و خندت واسم لذت بخشهخب هنوزم دوست دارم

عمرا تموم دنیا رو بگردی           مثه من عاشقی پیدا کنی تو

 

یادمه یه بار بهت گفتم دیگه هیچکس مثه من دوستت نداره.منم هیچ کسی رو نتونستم مثه تو دوست داشته باشم.همیشه جلوی همه تظاهر میکنم که دیکه دوست ندارم حتی...حتی ازت متنفرم...اما من هیچ وقت نتونستن به تو و خودم دروغ بگم...هنوزم وقتی اسمت میاد قلبم میلرزه...دستو پام شل میشه و قلبم تند تند میزنه

نرو افسانه ی من ناتمومه            بدون اگه بری کارم تمومه

 

یادته چقدر التماست کردم.چقدر گفتم نرو .چقدر شبو روز بیخوابی کشیدم اما تو هیچ کدومو نفهمیدی.شاید لیاقت اون همه محبتو نداشتی.تو فکر میکردی من دیوونه ام آره دیوونه نگاه تو بودم.....

 

(گریه نمیذاره بقیشو بنویسم...بعدا مینویسم)

نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

تولدت مبارک 

بالاخره یه سالش شد

چه زود گذشت

انگار همین دیروز بود که واسه تسکین قلب شکستم اومدم اینجا

از همه چی نوشتم از کینه ایی که داشتم...از دل مرده ام...از بی وفایی ادما... از همه نوشتم

چه روزای سختی رو تحمل کردم...

چه شبایی که تا صبح گریه کردم

یه سال گذشت اما اون دیگه نیومد

رفت دنبال زندگیش...تقدیرش بدون من بود....اما حیف من

منی که یک سال به پاش موندم...از همه چیزم گذشتم اما هیچی نشد اخرش

الان دیگه نه ازش کینه دارم نه واسه اون مینویسم

زندگیمم با همه بدو خوباش میچرخه

چه خوب چه بد باید ساخت

نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

آسوده بخواب 

بگیر اسوده بخواب ستاره ی من...امشب تا صبح خواب به چشمان من نمیاید...تا صبح ستاره های شب زنداه دار را به بازی میگیرم تا برایت خواب های طلایی بسازند....!!!

 

بگیر اسوده بخواب زندگی مت...من بیدارم به خاطر آزردنت تا صبح خودم را نمیبخشم...!!!

 

بگیر آسوده بخواب عزیزکم...من بیدارم...تا صبح به تو فکر میکنم...به لحظات زیبایی که برایم ساختی فکر میکنم و تا صبح از خوشحالی میخندم....!!!

 

بگیر آسوده بخواب گلکم..من تا صبح بیدارم..میخواهم به یاد تک تک لحظات زیبایمان خواب را از چشمانم دور کنم....!!!

 

بگیر آسوده بخواب امشب شب سردیست در آغاز فصلی گرم...امشب من تو را کم دارم...دلنگران تنهایی تو یک لحظه آسوده ام نمیگذارد...!!!

 

آرام بخواب زندگی ام...هیچ نشده...همه چیز مثل همیشه است...مشکل از من بود تو آرام بخواب...دلمشغولیت دیوانه ام میکند...آزارم میدهد...!!!

 

آسوده بخواب نبینم چشمهایت نگران باشد...کمی صبر کن میاید...آرام باش...دیدن چشمهای خسته و منتظرت دلخراش ترین صحنه ی دنیاست....آرام باش...!!!

 

بگیر آسوده بخواب دلنگران چه هستی؟بی تاب که هستی؟چه زود چه دیر رویاهای تو هم رنگ و بوی حقیقت پیدا میکند...کمی صبر داشته باش...!!!

 

آرام آرام چشمانت را ببند...تا صبح به احترامت به تمام جیرجیرک ها میگویم ساکت....!!!!

نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

تموم شد 

هر سلامی یه خداحافظی داره...هر اومدنی یه رفتنی داره... از قدیم گفتن از دل برود هر ان که از دیده رود..نمیدونم قدیمی ها رو چه حسابی این حرفو زدن...شاید تو یه رابطه ی معمولی این درس باشه اما تو دوست داشتن نه...اگه واقعا یکی رو دوس داشته باشی نه واست کهنه میشه نه از دلت میره.من که به این باور رسیدم... نمیدونم باید از کجا شروع کنم..نمیدونم باید چی بگم؟میخوام مثل همیشه تو رو مخاطب حرفام قرار بدم..مثه همیشه بگم دوست دارم حتی اگه هیچوقت برنگردی...مثه همیشه بگم هنوزم سر قولم هستم که یا تو یا هیچکسه دیگه...میخوام مثه همیشه بگم واسه تو مینویسم...واسه تو زندگی میکنم حتی اگه بهم بگی منو تو فقط دو تا دوست ساده اییم..حتی اگه بهم بگی یکی دیگه رو دوس داری..حتی اگه بهم بگی راه منوتو از هم جداس....!!! مثه همیشه مثه همه ی نوشته های قبلیم میخوام بگم تا اخر عمر دوست دارم نه اندازه دنیا..اندازه خودت...نه به خاطر خودم..به خاطر خودت میخوام بهت بگم دیدن خنده ی تو دلمو میلرزونه از ته دل میخندم میخوام بهت بگم اگه میبینی سرد شدم اگه میبینی مثه قبل نیستم اونم به خاطر خودته یه روز بهم گفتی همیشه میومدی وبلاگمو میخوندی نمیدونم الانم میای میخونی یا نه...!!! چه بیای چه نیای من حرفامو واست مینویسم... همه ی حرفامو بهت گفتم...تو هم فقط خندیدی...به چی نمیدونم!!! من همیشه واسه تو یه دوست بودم و هستم..یادته؟یادته بهم همیشه اینو گفتی .... من پامو بیشتر از گلیمم دراز کردم اما تقصیر من نبود...کار دلم بود..من که نخواستم اون خواست...خیلی سعی کردم منصرفش کنم اما کار سختی بود...این چند روزم داشتم روش کار میکردم که بیخیالت شه اما نمیشه منم دیگه ولش کردم...این دفعه هم تو بردی بر خلاف میلت...خیلی وقته که بهت نگفتم دوست دارم...از همون شب عید...شبی که واسه همیشه غرورمو کنار گذاشتمو خودمو شکستم..بهت گفتم دیوونتم....!!! تموم شد....نمیگم از پیشت میرم نه واسه همیشه سر عهدمون هستم قول دادیم همیشه با هم دوست بمونیم..قول داده بودم همیشه راهو واسه بازگشتت باز بذارم الانم بازه هر وقت دوس داشتی بیا...قدمت رو چشام تموم شد...نمیگم دیگه نمیخوام ببینمت...میگم هر وقت خودت خواستی بیا ببینمت...دیگه نمیگم دلم واست تنگ شده پس کجایی؟ دیگه کلاسو بهونه دیدنت نمیکنم....میگم منتظر میمونم تا خودت دلت تنگ بشه.... تموم شد...دیگه نمینویسم دوس دارم تا ابد پیشم بمونی...دلم میخواد فقط مال من باشی..میگم تا ابد همونی میشم که تو میخوای...یه دوست که واست احترام زیادی قائله....انقدر دوست داره که واست جون میده واسه خاطر خودت....!! تموم شد...دیگه حسادت نمیکنم....دیگه وقتی لز دور میبینمش با کینه نگاش نمیکنم چون تو رو ازم گرفت....واست دعا میکنم همون اندازه که دوسش داری دوست داشته باشه.... تموم شد...دیگه لازم نیست واسه دلخوشیه من بگی اون واست مرده....عشق هیچوقت نمیمیره تموم شد...بین ما هیچی عوض نشده...مثه سابقه...اما دیگه عاشقانه نگات نمیکنم...دوستانه نگات میکنم تموم شد...همه ی این کارا رو میکنم تا همونی بشم که تو میخوای...یه دوست واست میشم تموم شد...باید باور کنم راه منو تو هیچوقت به هم نمیرسه...یعنی تو نمیخوای به هم برسه.... تموم شد...نقطه ی پایان دوستت دارم های عاشقانه ام به تو و نقطه ی اغاز دوستت دارم های خواهرانه ام.... تموم شد....همون جوری که تو خواسته بودی..مثه همیشه حرف حرفه توئه تموم شد... تموم شد... تموم شد..باز هم از تو مینویسم اما نه برای تو..برای تسکین خودم... دوست امروز من...معشوقه ی دیروز من...من هنوز هم دیوانه وار چشمای خدائیت رو میپرستم....به خاطر تو میگم همونی میشه که تو میخوای (اگه اومدی اینجا بیخبرم نزار....حداقل ادرس وبتو واسم بزار...)
نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

واژه و بهانه توئی 

نه دیگر امشب دنبال راه نمیگردم..نه دیگر امشب دنبال بهانه نمیگردم...واژه و بهانه توئی....

اسم تو روی تمام نقطه چینها مینشیند...من و تو...!!!!

دوباره روزی از روزهای ما..دوباره خاطره ایی...دوباره ایی تازه..دوره کردیم دوباره هایمان را

من با همان سکوت مرگ واری که تمام وجودم را مسخ کرده..با ظاهری اراسته آن سان که تو خواسته بودی...!!!

و تو با همان انرژی با همان شیطنت هایت برای من....

چشمانت با ذره ذره وجودم بازی میکرد...!!!!

گمان بردی ساکتم...گمان بردی بی شوقم...شعله ور بودم از عاشقانه هایمان...برای تو..همه و همه برای تو!!!

گفتن اینکه برای تو زنده ام...این که همه چیزم تو هستی..این که بر دستان فرشته گونه ات بوسه میزنم...دستانی که با ان سنگ قبرم را جابه جا کردی

عالمی خاک بود با همین دستها انقدر کندی تا به من رسیدی...!!!

خاکهای روی تنم را کنار زدی از تاریکی بیرون اوردی...به من نفس دادی و گفتی زنده باش و برای من زندگی کن....

نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

زندگی 

صداهامون هم شبيه به همديگه است با اولين گريه بازي شروع ميشه هي بزرگ مي شيم بزرگ و بزرگتر اونقدر بزرگ که يادمون ميره يه روز کوچولو بوديم ديگه هيچ چيزيمون شبيه به هم نيست حتي صداهامون گاهي با هم مي خنديم گاهي به هم! اينجا ديگه بازي به نيمه رسيده : واسه بردن بازي روي نيمه ي دوم نمي شه خيلي حساب کرد گاهي بايد براي بردن بازي بين دو نيمه دوباره متولد شد
نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

هرکی گفته حرف مفت زده 

الان حالم خیلی گرفتس..چرا؟نمیدونم...دارم فقط منویسم واسه اروم شدن بغضم....واسه اینکه یه کم سبک شم اما این دل ما با این چیزا اروم نمیشه....

نمیدونم باید از خدا تشکر کنم که به این دنیام اورد یا نه؟نمیدونم چی میخوام...اصلا نمیدونم چرا زنده ام...عاشق زندگی ام اما زندگی نمیکنم...هیچ کدوم از ما زندگی نمیکنیم...زندگیمون شده پولو شهوتو دروغ...واسه همه چی دروغ میگیم

عشقمونو به یه ساعت لذت میفروشیم...میشینیم مخ میزنیم که چی؟واسه ۲ ساعت عشق و حال

الان به جایی رسیدم که چشامو بستم رو همه ادما..اصلا همه واسم مردن....خودمم مردم

اینکه از همه ببری خیلی سخته...این که تنها باشی...اینکه قدر خودتو ندونی...اینکه فقط یه مرده متحرک باشی

چه فایده؟که چی؟اصلا تا کجا باید برم...به قول میلاد به ادما عادت کردم...تازه دارم یاد میگیرم...

نمیدونم به خدا...واقعا کم اوردم....سر قولم وایسادم...زندگی بی لذت...احمقانه ترین کار

جالبه من واسه بقیه زندگی میکنم...واسه بابا مامانم درس میخونم...میخوام جون بکنم تا به عشقم ثابت کنم دوسش دارم...واسه اون واسه مامانم واسه بابام....پس خودم چی؟جرا نباید من مال خودم باشم؟

انقد سوال بیجواب دارم که دیگه واسم شده عادت...!!!

کی میتونه زندگیو واسم معنی کنه؟!!!!

نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

بعد تو 

بعد تو….

بعد تو نمیگویم آویزان طناب دارم…بعد تو نه..من زندگی میکنم با نگاه های شاد مرگ بعد تو…بعد تو قول میدهم عاشق نخواهم شد….بعد تو برق نگاهی مرا نمیکشد دیگر..ناز لبخندی صدایم نمیکند به صبحی تو را بوئیدن..!!!

بعد تو من تنها نمیمانم..دستانم سرد و خالی نمیماند بعد تو..بعد تو قول میدهم هر دستی را که بگیرم عاشقانه لمسش نمیکنم…بعد تو دستانم دستان سرد دیگری را نمیفشارد…بعد تو من تنها نیستم تنها ترینم…!!!

بعد تو قول میدهم تن هرزه ام را به کسی نبخشم برای ساعتی بی عشق خوابیدن بعد تو…قول میدهم عطر کسی روی سینه ام جا نماند…عشق میمیرد بعد تو..میدانم…!!!

بعد تو همه چیز نمیمیرد بعد تو من میمیرم..من و زندگی ام بعد تو…دیگر نگاهم گرم نیست بعد تو ابرها با من دشمنند..بعد تو اسمان نفرینم نمیکند اسمان خاموش است بعد تو…!!!!

بعد تو شاید کسی با من بیاید حتما…نه بعد تو من بوی کسی را نمیگیرم..مال کسی نیستن…بعد تو من منتظرم..منتظر روز با تو….بعد تو نمیگویم کسی نمی اید..می ایند و میروند خیلی ها …بعد تو من تنهایم..من خیلی تنهایم…

بعد تو میدانی کجایم..همان میعاد گاه همیشگی..بیا سراغم هرجا دستانت تنها ماند…

بعد تو بیا کنارم هرجا خواستی طلسم تنهاییت را بشکنی..بعد تو اگر عاشق خواستی برای جاودانه شدن…بعد تو من تنهایم…بعد تو من با توام…در کنار هر ستاره افتابم را میجویم بعد تو …بعد تو اسمانم صاف میشود…بی لک…عاشق اسمان خاکستری ام بعد تو…ابری…!!!

بعد تو دیگر قهر نمیکنم..بعد تو اشتی دیگر شیرین نیست بعد تو ان همه قهرو سکوت لذت بخش …!!!

بعد تو این اکنون را به پروردگار میبخشم…تنم اسیر گور…بعد تو روحم در بند تو جدا از تو اسیر بعد تو….!!!

بعد تو روزهای نو..اسمان صاف..سفر..قصه های جدید…بعد تو رنگ نمیبازم ب تازه ها…عاشق دوباره هایم با تو بعد تو…!!!

بعد تو مشخ میشوم به نبودنت سوگند کجا میروی؟برو …میروم بعد تو به همه جا…بعد تو با توام…نقش تو روی اسمانم حک شده…!!!

بعد تو میگذرد روزها نه به تلخی زهر..به شیرینی سیانور..بعد تو اینجا دلتنگ نمیشود برایت بعد تو…مال تو بود قلب خاکستری ام..بردی کجا با خود؟

بعد تو صدایم را میشنوی…بعد تو من تنهایم…بعد تو سکوت رامیبوسم..بعد تو جای لبهایم را از همه جا برمیدارم…بعد تو من تنها نیستن…بعد تو 1000نفر دارم ..بعد تو تو را ندارم..بعد تو…

حواست کجاست؟میروی؟میمیرم بعد تو

نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

حکم 

ما به حکم کاری نداریم حکم روی کاغذ مال محکمس....

اصلیت حکم مال خداس،که ماوراش ریخته و گل ریزون میکنیم واسه کسی که ازاد میشه از این چار دیواری که دنیا چار دیواریه....!!!

 

سلامتیه ۳تن:ناموسو وطنو رفیق...!!!

 

سلامتیه ۳تن:زندونیو سربازو بیکس...!!!

 

سلامتیه باغبونی که زمستونشو از بهار بیشتر دوس داره....!!!

 

سلامتیه ازادی سلامتیه زندونیای بی ملاقاتی..!!!

 

 

<با تشکر از میلاد عزیزم...>

 

نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |

دلتنگ دلتنگم....بی تاب بی تابم 

دلتنگ دلتنگم بی تاب بی تابم 

امشب شب سردیست.سرد تر از دستان تو.سرد تر از دوری ما.من امشب لبریز از تنهاییم......امشب بی طاقتم...دلتنگم.......امشب اشکهایم بی طاقت شده اند و سرکشند.....

 

      امشب بدون تمنا میگریم...امشب من تو را کم دارم...امشب من تنهای تنهایم...چه میشود کرد بین ما راه درازیست...امشب من دلنگرانم....نگران انتظار تو.....

 

 

آه دوباره خواب تو را دیدم.... مثل همیشه بودی ارام و مهربان....با همان دو دست سخاوتمند به سویم امدی ما با هم بودیم در اغوش هم...لبریز از عطش دوری ....ما با عشق از بودنمان لذت میبردیم....چه لحظات زیبایی..من و تو تنهایی هایمان...سختی همایمان را با یکدیگر قسمت کرده بودیم و بی هوا عشق میورزیدیم...

 

 

 

آه من دلتنگم...دلتنگ توام....امشب بی صدا در خلوتم اشک ریختم شاید بیایی...شاید باز هم در خواب دستهایم را بگیری اما تو نیستی....امشب من اشکی میریزم.....

 

 

 

آه کجایی....من به اغوش گرمت و دستهای سخاوتمندت نیاز دارم..من به دوستت دارم هایت...به خنده هایت..به بودن هایت نیاز دارم...من امشب دلتنگم..دلتنگ دلتنگ....

 

 

کاش بودی و میدیدی که لحظاتم بدون تو چقدر بی روحند..چقدر ساعت ها به کندی حرکت میکنند...عقربک ها نیز با من سر لج افتادند..امشب همه ی کائنات دست به دست هم دادند تا من بگریم.....

 

 

کاش بودی و میدیدی ساعت ها پشت پنجره خلوت کردم و روی دیوار خاک گرفته نقش تو را حک کردم....کاش میدیدی چگونه ساعت ها خیره به عکست اشک ریختم به امید لحظه ایی که سر بر شانه ات بگذارم......

نوشته شده توسط اوا | لینک ثابت | موضوع: |